دلـنــشــیـن

... شبهای شعرخوانی من بی فروغ نیست

دلـنــشــیـن

... شبهای شعرخوانی من بی فروغ نیست

Sonnet 319

با من از ابتدا سرِ سازش نداشتی

کارِ تو قهر کردن و کارِ من آشتی

پُر کرد باغِ قلبِ مرا شاخ و برگ تو

این بذرِ عشق بود که در سینه کاشتی

مانندِ اسبِ خسته و مغرور و سرکشی

یک بار در مسیر قدم بر نداشتی

با هر بهانه بیشتر عاشق شدم ولی

با هر بهانه سر به سرم می گذاشتی

میخواهم عامیانه بگویم... اجازه هست؟

می خواستم برای تو باشم... نذاشتی!

 

محمد عابدینی